تبلیغات
تحقیقات و مقاله های ویژه معلمان - پدر مادر ما متهمیم2

تحقیقات و مقاله های ویژه معلمان

خوشبختی ما : تجربه از دیـروز، استفاده از امـروز، امیـد به فـردا

 

پدر مادر ما متهمیم2

 

نوع مطلب :پدر مادر ما متهمیم2 ،

نوشته شده توسط:علی اكبر ادهم ماراللو آموزگار ششم استان اردبیل شهرستان پارس آباد

نتیجه حج آن نبود كه تو دیدی. پدر و مادر و نسل مومنت رفتند و وقتی برگشتند،‌... دیدی هیچ فرقی نكرده و با كسب تیتر و عنوان «حاجی» با دست بازتری دوباره تملق و چاپلوسی، خیانت و كثافت كاری ... و بعد دیدی كه تنها نتیجه گیری كه او كرده است و تو می توانی ببینی این است كه چمدانش را باز كردی! نتیجه گیریش فقط برای تو و خانواده ات بود كه مقداری سوغات آورده بود. و نتیجه بهتر و بهره كافی تر برای سرمایه داران ژاپنی كه از سنت ابراهیم خلیل بت شكن كامروا شدند!

...

می خواهم بگویم: آری، قرآنی كه تو می گویی درست است اما كدام قرآن؟!

قرآن به عنوان شی متبركی در دست جهل؟ قرآن به عنوان پرچمی بر سر نیزه های خیانت؟ یا قرآن به عنوان كتابی كه قبایل وحشی پراكنده در صحرایی را در كمتر از یك ربع قرن،‌تعیین كننده سرنوشت جهان و كوبنده قدرت های عالمگیر می سازد و در كمتر از یك قرن، فرهنگی نو و انقلابی در تمدن بشری می آفریند؟

قرآن كتابی است كه با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می یابد! كتابی «آسمانی» است اما – برخلاف آن چه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می كنند – بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و كمال و جهاد! كتابی است كه نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!! این كتاب را از آن روزی كه به «حیله دشمن» و به «جهل دوست»، «لایش» را بستند، «لایه» اش مصرف پیدا كرد و وقتی «متنش» متروك شد، «جلدش» رواج یافت و از آن هنگام كه این كتاب را - «خواندنی» نام دارد – دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرك و اسباب كشی به كار رفت. از وقتی كه دیگر درمان دردهای فكری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امرا جسمی چون درد كمر ... شد، و چون در بیداری رهایش كردند، بالای سر، در خواب گذاشتند و بالاخره این كه می بینی،‌اكنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگان می كنند و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، از آن است كه نمی دانی برادر و خواهر روشنفكر من! نمی دانی كه چه كوشش ها كردند تا آن را از میان زنده ها دور كنند و اثرش را از زندگی قطع كنند و ندایش را، هم در صحنه های «جهاد» خاموش كنند و هم  در حوزه های «اجتهاد»!!

...

گفتند: اسراری را كه فقط در زیر «ب» بسم الله نهفته است، اگر كسی بخواهد تفسیر كند یك عمر كفاف نمی دهد! گفتند قرآن هفتاد «بطن» دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همین طور! این درست است اما این را طوری معنی كردند كه نباید نزدیكش رفت؛ یعنی هر كس قرآن را گشود و خواند و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید محكوم شود و هرچه از آن فهمیده،‌مطرود و مشكوك اعلام شود.

...

گفتند: «هركس قرآن را با عقل خویش تفسیر كند، باید در نشیمنگاهش آتشی فرود آید» در حالی كه سخن پیغمبر «من فسر القرآن برایه فلیتبو مقعده من النار» است؛ یعنی هر كس با «نظر خودش» ، «رای» خودش قرآن را تفسیر كند ...

و این سخنی بسیار علمی و منطقی است و اصل تحقیق است كه محقق در جستجوی حقیقت باید ذهنش را از نظریات شخصی و عقاید قلبی و به اصطلاح دانشمندان اروپایی از «پیش داوری» خالی كند تا وقتی متنی را تفسیر می كند معنی حقیقی آن را بتواند دریابد؛ نه این كه هر كلمه ای و تعبیری را با رای قلبی خود به روز تطبیق دهد و با سلیقه و عقیده خاص خود آن را توجیه و تاویل نماید. می بینیم چطور هوشیارانه «رای» را «عقل» معنی كردند و چون خواندن و فهمیدن و عمل كردن به هر سخنی و كتابی جز با «عقل» امكان ندارد، مردم را از ترس این كه مقعدشان نسوزد! از خواندن و فهمیدن و عمل كردن به قرآن ترساندند و بعد خودشان در حالی كه «تفسیر به عقل» را تحریم كردند، بر خلاف همین حدیث، قرآن را سراسر به «رای خود» تحریف و توجیه و تاویل كردن و به صورت كتابی معرفی كردند كه همه اش در تعریف و تمجید یا فحش و بدگویی نسبت به چند نفر از اشخاص پیرامون پیغمبر است و آن هم چون از آن ها می ترسد،‌همه اش به گوشه و كنایه و غیرمستقیم است به طوری كه خود آن ها هم متوجه نمی شده اند!! چقدر هوشیارانه دشمنان اسلام خواستند ریشه را قطع كنند، چون فكر كرده بودند با همه آن زمینه سازی ها برای این كه قرآن را در میان مردم ببندند و صدایش را خاموش كنند و فكرش را مجهول كنند و متروك سازند و جلدش را و جسمش را رواج دهند، باز خطر این هست كه روزی، روشنفكری به این زمینه سازی ها گوش ندهند و این كتاب را باز كنند و بخوانند و از آن الهام گیرند... می بینی دوست روشنفكر من كه چه كردند و چه ها نكردند؟!!

كاری كردند كه قرآن (كه كتاب خواندن و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و راه یافتن و برخاستن و عمل كردن بود) شد یك شی مقدس و متبرك كه مصرف واقعیش در «هدایت پیروانش» و «نشان دادن راه حل و مسئولیت انتخاب انسانی» ، فقط «استخاره» است! وظیفه پیروانش هم در برابر آن تعظیم و تكریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان دست نزدن و توی قاب گذاشتن و كنار آینه نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو و روی سر مسافر و ...!!

ویل دورانت می گوید: این آیه قرآن «فمن اغتدی علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیكم» (هر كه به شما تجاوز كند، شما نیز، به همان گونه كه بر شما تجاوز كرده است بر او تجاوز كنید!) در مقایسه با آیه انجیل كه «اگر بر نیم رخ چپت سیلی زدند،‌نیم رخ راستت را پیش آر و اگر عبایت را خواستند، ردایت را نیز ببخش» روشن می كند كه قرآن یك «اخلاق مردانه» را تعلیم می كند و انجیل «اخلاق زنانه» را !

آری روشنفكر حق طلب! كه از جمود و انحطاط جامعه ات رنج می ربری و قرآن را این چنین كه در دست این مومنین هست تلقی می كنی! روشنفكر كسی است كه مسائل را سطحی نمی نگرد. قرآن را چگونه و كجا شناخته ای؟ قرآنی كه تو می شناسی و می بینی، آن شی مقدسی است كه امروز در دست جهل و فریب، ابراز استخاره و تبرك شده است، آن چنان كه دیروز نیز بر نیزه زور و ظلم، ابزار تزویر شده بود، آن چنان كه پیش از آن نیز، جمع آوریش، برای قاتل ابوذر وجهه تقدس دینی و تقرب به مومنین شد!

قرآن را عوامانه – یعنی درست مثل عوامی كه بدان معتقدند – نباید این چنین شناخت. آن را هم چون یك كتاب باید گشود و خواند و اندیشید و اثر آن را در تاریخ بررسی كرد. نقش آن را در برابر هجوم فكری و فرهنگی و سیاسی استعمار در آسیا و افریقای 150سال اخیر تحقیق نمود و آن گاه شناخت و دید كه كتاب اندیشه و آزادی و عدالت و قدرت است.

...

می خواهم بگوییم

خواهر! برادر!

فلسفه معاد در اسلام راستین، فلسفه نفی «معاش» نیست؛ وسیله ای در دست طبقه روحانی و زورمند و زر اندوز برای اغفال مردم از زندگی مادی و از توجه به جهان و جامعه نیست؛ «بهشت آخرت» در اسلام حقیقی، امید واهی برای جبران «دوزخ دنیا» نیست. اساساً دعوت اسلام برای اندیشیدن به زندگی پس از مرگ، به سعادت و لذت و برخورداری و رفاه انسان در دنیای دیگر، به این معنی نیست كه به این دنیا نیندیشم و به زندگی پیش از مرگ اهمیت ندهیم و به قیمت ویرانی دنیا و محرومیت و ذلت در زندگی، آبادانی آخرت و برخورداری و رستگاری قیامت را كسب كنیم.

درست برعكس بینش عامیانه و منحط مذهبی رایج، اسلام، معاش و معاد را، مادیت و معنویت را و دنیا و آخرت را از هم جدا و با هم متضاد نمی داند، بلكه اساساً دنیا را تنها جایگاه كار و تولید و تكامل و سازندگی و كسب ارزش های مادی و معنوی و سعادت اخروی معرفی می كند. دنیا وسیله كسب ارزش های خدایی و بدست آوردن شایستگی های بهشتی است. اساساً دنیا اصل است و زندگی پیش از مرك اصل است و آخرت فرع بر دنیا است؛ بدین معنی كه زندی اخروی، سعادت و رستگاری الهی و سرنوشت نهایی آدمی در معاد، نتیجه و معلول سرگذشت آدمی در زندگی این جهانی او است. اصل «الدنیا مزرعه الاخره» رابطه دنیا و آخرت را در «جهان بینی اسلامی» نشان می دهد. آخرت محصول و منطقی دنیا است و (درست برعكس بینش منحط مذهبی های فعلی و انتقاد نابجای مذهبی های فعلی) با كار و تولید و آبادی زندگی دنیا است كه «محصول آخرت» بدست می آید، نه آن چنان كه این دو قطب متضاد (هر دو) می اندیشند؛ با خرابی مزرعه دنیا!

حضرت رسول در یك جمله كوتاه و قاطع و روشن این اصل را چنان بیان كرده است كه آن را به عنوان مترقی ترین شعار سازنده و علمی و ضد خرافی باید طرح كرد: «من لا معاش له لا معد له» (هر كه زندگی مادی ندارد، زندگی اخروی نیز ندارد!)

بنابراین كسانی كه تحمل فقر و ذلت و اسارت و بیماری و عقب ماندگی و ضعف و بدبختی خود را در زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی (كه استبداد، ‌استثمار و یا استعمار برایشان فراهم آورده اند)‌ عامل جبران و پاداش الهی و كسب ثروت و عزت آخرت و رستگاری و عافیت و ورود به بهشت می پندارند، فریب دنیا دارانی را خورده اند كه به نام دین، آن ها را «استحمار» كرده اند و به تحمل و شكیبایی بر سرنوشت شوم خویش وا داشته اند! قرآن به اینان و نیز به روشنفكران ضد مذهبی كه هر دو، این فریبكاری استحماری را به نام مذهب تلقی كرده اند پاسخ می دهد كه: «من كان فی اعمی، فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا» (هر كه در این جا، در زندگی این جهانی، در زمان و جامعه خویش نابینا و ناخودآگاه است، در آخرت نیز نابینا و ناآگاه است و گمراه تر!

...

می خواهم بگوییم:

خواهر، برادر!

دعا عامل عجز و ذلت و نفی اصالت ها و ارزش های انسانی نیست. دعا وسیله ای برای بدست آوردن آن چه محال است و نامعقول و بی منطق، نیست. «دعا» هرگز جانشین «وظیفه» نمی شود و مسئولیت های فرد یا جامعه را سلب نمی كند. دعا گریز گاهی برای فرار تعهداتی كه هركس در برابر زندگی، مردم، جامعه و سرنوشت خویش دارد نیست. ماده ای كه لكه زشتی و پستی و ننگ و خیانت را بشوید نیست. كلكی كه ناشایسته و محكوم را از راهی غیرمنطقی و غیر قانونی، پاداش دهد و رستگار سازد نیست...

اما تاسف این است كه روشنفكر از روی كتاب دعاهایی كه اكنون در میان ما رواج یافته است (و بازار قرآن را هم كساد كرده است!) و نیز از طرز فكر و شیوه زندگی گروهی كه اكنون اهل دعا و توسل اند ( و تمام ساعاتی را كه از مشغولیات روزمره كسب و كار خود فارغ شده اند و می بایست آن را به «وظیفه اسلامی» خود اختصاص دهند، فقط به قرائت دعا می پردازند و آن هم هر دعایی كه در كتاب دعا چاپ كرده اند و آن هم بدون این كه معنی جملاتی را كه بر زبان می رانند بفهمند و چیزهایی را كه با اصرار و گریه از خدا می طلبند بدانند چه چیزهایی است و اصلا مفهوم حرف هایی را كه با خدا می زنند احساس نمی كنند!) یعنی از همین نمونه های انحرافی، معنی دعا را استنباط كرده و بدان حمله می كند و درست هم حمله می كند، اما این كه به عنوان دعای اسلام تلقی می كند درست نیست.

برای شناخت دعای اسلام باید دید پیامبر اسلام، علی و حسین و فاطمه و زینب اسلام، و پرورده های ناب اسلام (یعنی ابوذرها و عمارها و ...) چگونه دعا می كرده اند و چه می خواستند؟ آیا این ها معنی دعا را بهتر می فهمیده اند یا این دعا خوان های حرفه ای موجود؟! آیا دعا در زندگی اینان عامل نفی مسئولیت های اجتماعی و فرار از انجام وظیفه بوده است؟ اینان هم مثل این « كتاب دعا بازها» ی مقدس مآب، برای كسب ثواب شهادت و شایستگی بهشت و جلب رضای خدا فقط دعا «قرائت» می كرده اند؟

...

می خواهم بگویم:

خواهر! برادر!

قضا و قدر آن چنان كه پدر و مادر تو و قیافه های حرفه ای مذهبی در محیط تو می فهمند و آن چنان كه تو از آن ها فهمیده ای، نه تنها قضا و قدر اسلامی نیست كه اساساً ضد اسلامی است و نه تنها ضد قضا و قدر اسلامی بلكه ضد همه احكام و قرآن و مسئولیتها و وظایف و نفی كننده اصل نبوت و وحی و دعوت دین است. اگر آن چنان است كه هر چه پیش می آید و هر كس و هرچه می كند و هر جور هست از پیش معین است و بر او تحمیل و اراده هیچ كس در سرنوشت دخیل نیست، پس پیامبران برای چه آمده اند و هدایت خلق چه معنی دارد و بایستن و نبایستن یعنی چه؟ این «جبر الهی» برخلاف صفت «الهی اش» سوغات زرتشتی ها است و این است كه پیغمبر اسلام می گوید: «القدریه مجوس هده الامه»! بعدها كه صوفی گری هندی از شرق و فلسفه بافی یونانیاز غرب به كمك خلافت رواج یافت این فكر ضد انسانی ضد اسلامی طرح شد. لااقل به عنوان سند، قرآن باید ملاك تحقیق تو باشد: «كل نفس بما كسبت رهینه» (هر فردی، در گرو دستاورد خویش است.)

حتی قیامت، سرنوشت هر كسی تحقق نوشته قبلی و جبری خارج از اراده او نیست. قرآن كه برای یك محقق ضد مذهبی هم، از نظر شناخت حقیقت اصلی عقاید اسلامی، سند معتبرتری است از «فرمایشات» مدعیان رسمی علوم مذهبی كه مغزشان را انباشته اند با فلسفه یا تصوف و یا افسانه های اسرائیلی و غیر اسرائیلی كه در كتب مذهبی ما راه یافته، بسیار روشن و قاطع و همه كس فهم خطاب به همه می گوید كه قیامت چه روزی است و چیست؟

قیامت: «یوم ینظر المر ما قدمت یداه» (روزی است كه فرد، آن چه را به دو دست خویش، پیش فرستاده است، می نگرد)! همواره قرآن تكرار می كند كه هر قومی و جامعه ای كه در تاریخ نابود شده اند به خاطر آن بوده است كه خود بر خود ستم كرده اند ....

قرآن هر تغییری را در نظام فكری یا اجتماعی یك جامعه معلول تغییر طرز تفكر و احساس و روح اجتماعی مردم می داند و در نتیجه انسان ها را مسئول تقدیر تاریخی و سرنوشت اجتماعی و وضع زندگی و نظام حاكم بر جامعه خویش اعلام می كند. «ان الله یغیر ما بقوم، حتی یغیروا ما بانفسهم»!

اساساً به جای این كه خودمان فلسفه بافی كنیم و یا به فلسفه بافی ها و «معارف» این و آن گوش دهیم و آن گاه برای قضا و قدر و آثار آن در زندگی انسان، علم نمایی و فضل فروشی و تحقیقات متا فیزیكی كنیم یا برعكس: تحلیل های روشنفكرانه و انتقادات مترقیانه، خیلی ساده تر و روشن تر و مطمئن تر، به طرز فكر و شیوه زندگی و نوع كار و مبارزه شخصیت های نمونه اسلام نخستین بپردازیم و آن گاه ببینیم آن ها، كه بی شك معنی قضا و قدر را بهتر از علما و فلسفه و عرفا و عوام مسلمان می فهمند، كجا این عقیده آنان را از تلاش و جهاد و اراده و مسئولیت و كار برای تغییر سرنوشت جامعه و نظام زندگی و انتخاب شیوه اندیشه و اخلاق خوی مانع می شده است و چگونه از قضا و قدر اسلامی معنی «جبر متا فیزیكی» می فهمیده اند؟

قضا و قدر به معنی اسلامی (نه مسلمانی) عامل حركت و پیشرفت و قبول فداكاری و مسئولیت و استقبال از خطر و مرگ، در راه هدف و دعوت به مبارزه با انحطاط و فساد و ستم بوده است و این كه «هرچه پیش آید باید پیش می آمده و فقیر و ذلیل را خدا فقیر و ذلیل كرده و غنی و عزیز را او غنی و عزیز آفریده با این معنی كه خود هیچ نقشی در این سرنوشت نداشته ایم و چون هر كاری از قبل معین شده، هر كاری برای تغییر وضع بیهوده است»، از وقتی برای قضا و قدر تفسی شده است كه اسلام رفته است و فقط مسلمین مانده اند! و عامل انحطاط و تن دادن به وضع موجود، این تفسیر را رایج كرده است و آن ها كه با تاریخ اسلام آشنایند می دانند كه اساساً این تفسیر و این معنی را اول بار بنی امیه و علمای وابسته به این رژیم در ذهن خلق رواج دادند و پیداست چرا!

...

مثلاً می دانیم كه در مبانی اعتقادی شیعه، هم چنان كه عدل و امامت هست،‌توسل و شفاعت و عبادت و تقوی و تزكیه نفس و توبه و تقیه و تقلید هم هست. این مبانی بیشتر جنبه فردی و روحی و اخلاقی دارد و گذشته از آن، ساده تر می توان تحریفشان كرد و مردم را به آن وسیله از مسائل حاد زندگی اجتماعی و پرداختن به مسئولیت های جمعی و اندیشیدن به عوامل و علل بدبختی و تضادها بازداشت و به نام تقیه و تقلید ساكتشان كرد و به بهانه عبادت و تزكیه به خود سر بندشان ساخت!

یا مثلاً در تاریخ شیعه پدیده های مختلفی هست و ائمه شیعی، بسته به شرایط خاص و متناسب با اوضاع و احوال اجتماعی عصر خویش جبهه گیری و تاكتیك و عمل مختلفی داشته اند. مثلاً امام حسن صلح می كند و امام حسین انقلاب و امام سجاد به عبادت و دعا می پردازد و امام صادق به تدریس و امام موسی كاظم زندگی را در زندان های سیاه هارون می گذراند و همان جا جان می دهد و فرزند امام رضا ولایتعهدی مامون را به ظاهر می پذیرد و ائمه دیگر تقیه می كنند و مبارزه نظام یا سیاسی آشكار را بیهوده و حتی زیان آور می بینند و به هر حال كدام بسته به شرایط زمان خویش شكل مبارزه را به گونه ای انتخاب می كنند و بنابراین برای تردستی های بازیگر افكار و سازنده عقاید و عواطف جامعه، طبیعی تر و ساده تر این بود كه اصول مذهب شیعه را به جای «عدالت و امامت» ،مثلاً تقیه و عبادت و یا به جای «قیام حسین» مثلا «صلح حسن» را طرح می كردند و هر سال برایش مراسمی برپا می ساختند و از آن سخن می گفتند و با تكیه شدید و مداوم و تلقین و تكرار همیشگی این حادثه و تحریف ساده مفهوم حقیقی آن، روح مسالمت جویی با دشمن و سازش و پذیرش و تحمل ظلم و زور و بیهودگی مبارزه و منطقی بودن و شرعی بودن تسلیم را، حتی به عنوان یك وظیفه مذهبی و تكلیف شرعی و لازمه اعتقاد به امامت تفسیر و تاویل می نمودند.

اما چنین نكردند و به جای این كه رسماً اصول خاصه تشیع را تقیه و تقلید اعلام كنند، همان عدالت و امامت را كه بود گذاشتند و به جای آن كه در تاریخ شیعه تكیه را از قیام حسین بردارند و بر روی صلح امام حسن بگذارند،‌همه تاریخ را به روز عاشورا منحصر كردند و حتی بیش از آن چه در گذشته بود، بر عدالت،‌امامت و كربلا تكیه كردند؛ یعنی بر سه كانون آتش زا و روشنفكر و سازنده مسئولیت اجتماعی و سیاسی و انقلابی! و تمام موفقیت بی نظیرشان هم در همین حیله هوشیارانه و عمیقشان بود كه همین سه كانون آتش را سرد كردند و سه چشمه جوشنده آگاهی و روشنایی و حیات و حركت و جهاد را از سرچشمه آلودند، مسموم كردند و رنگ و طعم و بو و اثرش را چنان عوض كردند كه نه تنها توده ناآگاه، كه روشنفكر مترقی و آگاه هم كه شیفته عدالت و رهبری و انقلاب علیه ظلم و استبداد و اشرافیت است، مذهبی را كه بر همین سه اصل استوار است باز می شناسد و آن را عامل انحطاط و تخدیر و ذلت می شمارد!

...

علی به عاصم بن زیاد حارثی كه زهد و ریاضت «پیشه» كرده بود، با خشم تشر می زند: شیطان پلید تو را چنین گمراه ساخته. چرا یا «بزرگ ترین دشمن خویش»! به خانواده و فرزندانت رحم نكردی؟ و چرا آن چه را خدا حلال كرده است بر خود حرام می كنی؟ و او كه دچار بدفهمی پارسایی علی شده بود و «زهد انقلابی» او را (كه پارسایی انسان مسئول است) «زهد صوفیانه» و «ریاضت كشی های راهبانه» پنداشته بود نشانه مذهب «فقر پرستی» ، گفت : «یا علی پس تو چرا چنین جامه ژنده و خوراك نامرغوب داری؟» و علی با خشم بر سرش كوفت كه: «وای بر تو! من مثل تو نیستم. وظیفه من سنگین است. خداوند بر پیشوایان دادگر و رهبران جامعه واجب كرده كه زندگی خود را با زندگی محروم ترین افراد جامعه شان برابر و هم اندازه سازند و بسنجند.»

ای خواهر و ای برادر روشنفكر!

چگونه بگویم؟ آن خدایی كه من به او معتقدم،‌خدایی است كه خانه خودش را مثل معابد دیگر، وسیله چاپیدن انسان ها نمی كند كه با قربانی، با نذر و باج دادن به نمایندگانش او را راضی كنیم ... !

آن خدا، خدایی است كه مردم را «عیال خودش» می خواند و خانواده اش (اناس عیال الله). خدایی كه خانه خودش را خانه مردم می خواند (ان اول بیت وضع للناس). خدایی است كه جامعه بشری، در كنار انسان و همدست و هم داستان انسان،‌ با ظلم و با جور و فساد مخالفت می كند. خدایی است كه پیامبر بزرگش، پیامبر شمشیر است و به قول رودنسون «پیامبر مسلح» است (او به عنوان حمله می گوید و من به عنوان افتخار!) البته پیامبر من مثل پیامبر مسیحیت كاتولیك رومی نیست كه میان ظالم و مظلوم، آقا و برده، استعمار روم و استعمار زده فلسطین، عشق و محبت تبلیغ كند و با چند تا نصیحت (كه به درد موضوع انشا می خورد) در برابر امپراطوری وحشی و نظامی جهان بخواهد توده ذلیل را نجات دهد و بعد هم دو تا آجان بیایند و منجی قوم اسیر را مثل یك اسیر بگیرند و ببرندش بالای دار و پیامش هم این باشد كه «ای ملت اسیر استعمار رومی! كار قیصر را به قیصر و كار خدا را به خدا واگذار كنید! اگر آن ها به یك طرف صورتتان كشیده زدند رسالت شما این است كه طرف دیگر صورتتان را تقدیم ظالم كنید!»

اما پیامبر ما پیامبر شمشیر است در برابر جنایت و خیانت، و دیدم شمشیری كه با آن بنی قریظه را دسته دسته ذبح كرد و در چاه ریخت، آن شمشیر كه دیگر غلاف شد، ما را دسته دسته ذبح می كنند و در چاه می ریزند! این پیغمبر مذهب من، پیغمبر قدرت و پیغمبر عزت است.

ویل دورانت می گوید: «هیچ پیغمبری به اندازه محمد، پیروانش را به نیرومندی ترغیب نكرد و هیچ پیغمبری به اندازه او در این راه توفیق نیافت.» پیغمبر زندگی این جهان است. پیغمبر حكومت عدل است و پیغمبر كار و تولید است.

خانه ای كه در آن زندگی می كند، از همه پارسایان پارسانه تر، و زندگی اش از همه عابدان منزوی و گوشه گیر، ساده تر! و همه زندگی اش در خدمت جامعه و مردم. و علی،‌ جانشین،‌هم چنین! و همه پیشوایان این مذهب در كار مبارزه با ظلم و جوری كه به نام خدا و به نام قرآن در جهان ایجاد كرده بودند، نابود شدند، پیش از مردم كافر و غیر مسلمان، این ها كه خانواده پیغمبر بودند، قربانی شدند!

چگونه بگویم؟ كدام وسیله را من و امثال من داریم كه به طبقه خود این پیام ها را تبلیغ كنیم؟ از این طرف مومنان راحت و بی درد (كه از نظر آن ها چیزی نشده تا بترسند و بجنبند)،صدها و هزارها منبر دارند، محراب دارند، مسجد دارند، تكیه دارند و وسیله انجام همه مراسم دینی شان را دارند!

در این وسط گروهی كه مثلاً فكر می كنند، بی وسیله و بی پناه و بی پایگاه آواره مانده اند! اگر با زحمت و رنج و هزار مشكل و تصادف كتابی منتشر كنند، آن گروه حمله می كنند كه «امروز ، قرن بیستم! باز كتاب دینی! باز ابوذر غفاری! و آن گروه حمله می كنند كه مثلاً : چرا جلوی نام پیغمبر اسلام «ص» نگذاشته ای؟ كجا است این كسی كه جلوی اسم پیغمبر به اندازه كافی صلوات ننوشته تا حدش بزنیم!

پس مذهبی و نیروی مذهبی بازاری و وفادار به «كهنه سنت ها» را می بینیم كه همه امكانات موروثی و سنتی برای انجام اعمال و بیان افكارش و تلقیناتش هست. آن ضد مذهبی طرفدار «نئومكتب ها» هم، همه اندیشه ها و قلم ها و بیان های نو را در اختیار دارد. در این وسط كسانی كه مثل من گرفتار شده اند، و مثل یك دانه گندم، در لای این دو سنگ آسیایی كه « جامعه امروز» و «زمان ما» نام دارد، یا له می شوند و آرد می شوند و به تنور می روند و از آن ها برای جوعشان نان می پزند، و یا فریاد می زنند و خفقان می گیرند و نعره و ناله شان به گوشی نمی رسد. «تنها» ها هستند و هیچ وسیله ای ندارند. برای این طبقه ذز این جامعه یك سقف نیست! كه اگر باشد فرو می ریزد. یك موسسه ای نیست، كه اگر باشد باید لجن مال شود! یك زبان و یك قلم نباید باشد كه اگر باشد باید بریده و شكسته شود.

...

اگر شما به عنوان مسلمان، به عنوان شیعه، به عنوان شخص مسئول و مومنی كه به ایمانش عمل می كند و به عنوان كسی كه می دانید خدا به آن شكلی كه دیگران فهمیده اند نیست ... و اگر معتقدید به تشیع راستین ... و اگر معتقدید كه این مراسم دینی و مذهبی و اعتقادی كه در این مملكت انجام می شود نمی تواند نیاز زمان و عصر را برآورده كند ...

برای این نسلی كه از آن سخن گفتم كاری كنید! این نسل دارد از دست می رود. این نسل در میانه دو پایگاه تجدد و تقدم، دو قطب مجهز و شكل گرفته سنت و بدعت، املیسم و فكلیسم، ارتجاع و انحراف، مقلدین گذشته و مقلدین حال، كهنه پرست و غرب پرست،‌ متعصب مذهبی و متعصب ضد مذهبی ... تنها مانده و بی پایگاه و بی پناه. این نسل نه در قالب های قدیم موروثی مانده است و نه در قالب های جدید تحمیلی و وارداتی شكل گرفته و آرام یافته؛ در حال انتخاب یك ایمان است. نیازمند و تشنه است. آزاد است اما آواره، از مذهب (آن چنان كه هست و بر او عرضه می شود) گریزان است و از آن نومید. ایدئولوژی های غربی، مدهای فكری را و تیپ های اخلاقی و اجتماعی و زندگی مدرن را و استعمار فرهنگی جدید را نپذیرفته و در جستجوی مكتبی است كه به او انسان بودن و به جامعه اش آزادی و آگاهی و عزت و به او ایمانی روشنگر و سلاحی اعتقادی در مبارزه با جهل و ذلت و اسارت و عقب ماندگی و تضاد طبقاتی ببخشد.

اگر می دانید كه اسلام راستین می تواند به او پاسخ این نیازها را بدهد، اگر معتقدید كه تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی را می بخشد، برای او، برای اسلام و برای تشیع كاری بكنید .

...

این خوراك های قدیمی، این كتاب های مذهبی و این شكل تبلیغ مذهب، او را به ایمان شما نمی كشاند، در برابر صدها ایدئولوژی و مكتب فلسفی و اجتماعی و علمی امروزی كه از تمدن جدید بر او هجوم آورده اند نمی تواند بایستد. آن چه هست تنها نسل قدیم وفادار به مذهب و سنت را اشباع می كند. برای این نسل كاری بكنید. برای او خوراك فكری تازه فراهم كنید. برای حرف زدن با او، برای شناساندن اسلام و تشیع و فرهنگ و تاریخ و ایمان و توحید و قرآن و محمد و علی و فاطمه و كربلا و امام و عدالت و امامت و جهاد و اجتهاد ... زبان تازه بیافرینید. دست به خلق یك رنسانس اسلامی، یك نهضت انقلابی فكری، یك جوشش نو نیرومند شیعی بزنید و گرنه این نسل از دست می رود. این فرصت از میان می رود. این ایمان و این مذهب به فردا نمی رسد. هنوز كه می توان و هنوز كه می توانید كاری بكنید.

والسلام

تایپ از روی فایل pdf  آقای فرزاد چیت ساز (خرداد 86)